خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





    یادش بخیر...

     

    یادش بخیر روزهایی که تازه با هم ازدواج کرده بودیم... یادش بخیر وقتی منو می دیدی خوشحال می شدی، انگار که من برات مهم ترین آدم روی زمینم. قبل از ازدواج وقتی شبا کشیک داشتم تا نصفه های شب با هم حرف می زدیم، و وقتی برام مریض می اومد و می گفتم تو بخواب من دیگه زنگ نمی زنم می گفتی زنگ بزن و بیدارم کن. هروقت ناراحت می شدم با مهربونیات همه ی غصه هامو از دلم پاک می کردی، وقتی ناراحت بودی نوازشت می کردم و سعی می کردم آرومت کنم.

    وقتی خونه بودی مدام منو نوازش می کردی و من تورو. وقتی داد می زدی بعدش عذرخواهی می کردی و من صد برابر عاشقت می شدم. وقتی نبودی، دلم پرپر می زد تا بیای...

    من هنوز همونم اما تو... سر من داد می زنی و وقتی من ناراحت می شم و گریه می کنم می گی به جهنم! وقتی نمی فهمم خوابی و بهت زنگ می زنم و بیدارت می کنم تا آخر شب با من بد حرف می زنی... وقتی خونه نیستی من دلم پرپر می زنه که ببینمت اما همینکه از در میای تو اخم می کنی و یه چندتا غر می زنی و اگه من حرف بزنم داد می زنی... ازت می ترسم، می ترسم، می ترسم... تمام انرژیم از بین می ره و همه ی بدنم درد می گیره...

    با من که حرف می زنی منو احمق و کثافت صدا می کنی اما بقیه رو عزیزم، مهربونم، ... منو که می بینی اخم می کنی اما با بقیه می گی و می خندی... توی اون فیس بوک لعنتی به این و اون حرفهای عاشقانه می زنی اما من مدتهاست در حسرت یه کلمه محبت آمیز از تو موندم...

    وقتی نوازشت می کنم خودتو می کشی کنار و می گی حوصله ندارم... تمام کارهایی رو که برات کردم ندیده می گیری.. به نظر من تو اصلاً تحمل سختی ها رو نداری.

    خسته شدم، می دونی؟ دیگه کم کم دارم فکر می کنم که من برات هیچ ارزشی ندارم. احساس دست و پا چلفتی بودن می کنم... احساس می کنم که دیگه یه آدم به درد نخور شدم... از خودم متنفرم... یه زمانی خانم دکتر بودم برات... اما حالا که خانم دکتر مریض شده... اینجاست که تحمل و عشق و وفاداری آدما مشخص میشه. می بینی که من با وجود اینکه نمی تونم راحت فعالیت کنم اما سعیم رو می کنم، و نمی دونی که تقریباً همیشه بدنم درد می کنه اما فقط وقتی غیرفابل تحمل میشه بروز میدم...

    متاسفانه من هنوزم مثل قبل دوستت دارم، و واسه همینه که مدتهاست شاد نبودم. چون می دونم برای تو اون آدم قبلی نیستم و اون حس سابق رو به من نداری... من تو رو با همه ی خوبیها و بدیهات، با مهربونیها و بد خلقی هات، با خنده ها و اخمهات و با صداقتها و دروغ هات دوست دارم، اما تو یه آدم ایده آلیستی که می خوای یه آدم کاملاً بی عیب و نقص و مطیع داشته باشی که از خودش هیچ اراده ای نداشته باشه و فقط هر چی میگی قبول کنه. من هیچ وقت همچین آدمی نبودم و نیستم، و همیشه پر از عیب و ایراد و سرکش، اما همیشه دوست داشتنی بودم، و شاید اولین باره که اینقدر احساس بی ارزشی می کنم... من فقط ازت می خوام که باهام مهربون باشی و این تنها انتظار منه، اما تو هر کاری می کنی بجز دوست داشتن من و مهربون بودن با من... دوست دارم وقتی ناراحتم و گریه می کنم بیای بغلم کنی و بگی دوستم داری، تا همه ی غصه هام از دلم در بیاد. تو که می دونی، من با یه ذره محبت به اوج می رم، و با یه ذره بی مهری داغون داغون میشم... پس هر وقت ناراحتم، اگه هنوز دوستم داری، کافیه بیای بغلم کنی، بوسم کنی و دوتا کلمه محبت آمیز به من بگی، همون طور که قبلاً این کارو می کردی...

    من هنوزم دوستت دارم اما می ترسم از روزی که بالاخره صبرم تموم شه و دیگه برام اون کسرای سابق نباشی... می ترسم از اینکه تو به دور شدن از من ادامه بدی و من دیگه نخوام دنبالت بیام و التماس کنم... روزی که از دویدن دنبال تو، از گریه و از التماس و منت کشی خسته بشم و بزنم به سیم آخر...می ترسم از روزی که همه ی تعهداتم رو زیر پا بذارم و برام مهم نباشه که تو ناراحت می  شی یا نه، می ترسم از روزی که برم عشقم رو و محبتم رو جای دیگه و به یکی دیگه نشون بدم... می ترسم از روزی که من هم تصمیم بگیرم مثل تو باشم!


    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ترسم ,روزی ,ناراحت ,دوست ,برات ,محبت ,یادش بخیر ,بیای بغلم ,دوستم داری، ,خانم دکتر ,محبت آمیز ,

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر